بانوبارون
بیخیال نگاه تو شده ام ........................... طبق عادت همیشگی به روزم به خاطر تولدم درگیرم . دلتنگم . دلتنگ.. دلتنگ... دلتن.... دلت..... دل......د............ لبریزم از حسی که می دانم تو را جاری ست خاموش دردی که درونم مثل بیداری ست هرشب تو را مدهوش دلتنگی انسانم لالایی صبحی که من را شعر دلداری ست من را پر از اندوه بی اندازه می خواهد دنیای پر دردی که هر فعلش دل آزاری ست می خواهد از من درد و تنهایی بسازد از من که می دانی تو را یک عشق تکراری ست از من که بی تو شهر را آواره خواهم کرد در من صدای بودنت تا انتها جاری ست اصلا انگار دیگه حال نمیده .. بیخیال .... نوشتنم نمیاد اصلا فقط یه چیزو تو این دنیا خوب فهمیدم : مهم نیست که تو کسی رو دوست داشته باشی چقدرم دوست داشته باشی اتفاقا از بد روزگار خیلی هم دوستش داشته باشی مهم اینه که اون تو رو دوست نداره ... می فهمی حال بد یعنی چی ؟؟؟؟؟ برای همه اونایی که حالشون بده نوشتم . تو این مملکت زاغارت ما که کارمون از حال بد گذشته البته امیدوارم با نوشتن اینا دچار سوء تفاهم نشین که نکنه این دختره خل شده و اینا .... نه کلا بحث انسانی رو فاکتور بگیر و بچسب به خدا . حالا حسابی گیرمون افتاده به خدا حالا من هر روز میام یه چیزی به این نوشته هام اضاف می کنم از هوای بودنت از هر چه تو را به من می رساند .... وقتی این هوای بارونی میشه دلم میخاد همش جاده باشه و دوشادوشی تو که نمی شناسمت که این روزا غریبه ای . چقدر هوس قدم زدن کردم تو این هوا و زمزمه کردن ترانه هایی که این روزا فقط ازشون یادی مونده و بس ..... چقدر هوای سرزمینم سنگین شده برام . دلم جاده میخاد و رفتن و رفتن و رفتن . کاشکی دستی برای آزدایم به اسمون بلند بشه یکسال به سقف نزدیکتر شده ام یکسال به تو یکسال به خودم چشمهایم دنیا را خط خطی زشت... زیبا می بیند . کاشکی همه روزهای سال تو را برایم به ارمغان بیاورند ... یک کار جدید هم به مناسبت تولدم می زنم ..........................******........................... دارد دوباره می دمد از نو جهان من روحی جدید در بدن و استخوان من چیزی شبیه معجزه حتی بزرگتر دارد دوباره می شکفد در نهان من دردی مچاله در تن من زنده می شود مثل حضور خسته اشیا به جان من می افتد و دوباره در این زندگی فقط شریان من پر از فکر رفتن است .. * سر می خورد نگاهم از روی بارانی ت ، توی دستهای کوچه چمدانی از من پر از تو خالی کجای جهان خانه ماست . من عاشقم دوباره تو را در همین اتاق پر می کشی همیشه مرا آسمان من گفته بودی جهان کوچک است به اندازه مردمک چشمهای زنی به نام من ... هر روز تا انتهای خیابان را انتظار می کشم ۲ روز دیگه به روز میشم ...... منتظرم باش.. شاید کمی سرخوشم کند . شاید کمی از غم این دنیا آزادم کند . می خواهم رها شوم از تو از خودم از همه چیز نمی شود . ***** مثل این روزهای سر درگم گیج و گنگ و کلافه و منگم با خودم فکر می کنم بی تو توی این زندگی چه دلتنگم چشم هایم دوباره می بارد یک نفس بغض کهنه ای که هنوز رفتنت را به گریه بنشینم گفتی با گریه ها بساز و بسوز نبض من می پرد دوباره تو را من مدام ازغم تو لبریزم خالی از بودنت شبیه غمم درد را توی سینه می ریزم در تنم اتفاق تازه ای از شکل روییای رفته ای که مرا پوچ و خالی پر از توهم و درد می کشد با خودش به سمت هوا توی این دردها مچاله شدن عادت روزهای تکراریم بعد تو سایه ها رفیق من اند شاهد قرن ها خود آزاریم . خیال خام پلنگ من به سوی ماه پریدن بود و ماه را زبلندایش به روی خاک کشیدن بود پلنگ من دل مغرورم پرید و پنجه به خالی زد که عشق -ماه بلند من - ورای دست رسیدن بود گل شکفته خدا حافظ اگرچه لحظه دیدارت شروع وسوسه ای در من به نام دیدن و چیدن بود من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری که هردو باورمان زآغاز به یکدگر نرسیدن بود اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من فریبکار دغل پیشه بهانه اش نشنیدن بود چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم به دور خویش قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود شادباد دیگه کار از سه نقطه ها گذشته ... با یه غزل به روز کردم /// دردی است در من منتشر مثل نگاه تو مثل طلوع خنده های گاه گاه تو مثل هوای بودنت در سینه ام لبریز یک عمر می گیرد تن من بوی آه تو شرجی لبهایت پر از شیرینی قند است وقتی که می خندد جهان بر روی ماه تو یک عمر می چرخد زمین با رقص موهایت وقتی که می گیری جهان را در پناه تو می بوسمت بی آنکه در آیینه ام باشی می رقصم ات آزاد در چشم تو ماه من شادباد ...................... به هزاران واژه ی بدون لبخند تو فکر کرده ام به گرمی دستانت که آغوش گشوده اند برای تنهایی های هر شب من که چشم های تو فانوس های عاشقانه ی من اند که چشم های تو جاده های موازی اند که دست های تو..... پناه برده ام به هیچ که آغوش خدواند است و امیدی را که نیست . به تنهایی جاده ها بسته ام .................... بدرود
| Design By : Pars Skin |

